داستانی درباره ی رشد و تغییر

جیمی کوچولو چهارتا ماهی طلایی داشت که پدر و مادرش به عنوان هدیه ی تولد شش سالگی اش برای او خریده بودند. او هر شب قبل از این که بخوابد به آن ماهی های ظریف و زیبا و کوچولو که در آن کاسه ی بلورین و کوچک شنا می کردند نگاه می کرد. یک روز متوجه شد که آب داخل کاسه ی بلورین کمی کدر شده و لایه ای جدار داخلی کاسه را پوشانده است. مادر جیمی برای توضیح داد که این کاملاً طبیعی است و باید آب ظرف را عوض کنند.

جیمی می دانست که چطور باید آب ظرف را عوض کند. این را زا دوستش هاوی یاد گرفته بود. هاوی همیشه وان حمامشان را از آب خنک پر می کرد و سپس ظرف ماهی را داخل وان حمام خالی می کرد. سپس پانزده دقیقه می نشست تا ظرف تمیز و براق شود.

همین که جیمی خم شد تا ماهی ها را به ظرفشان برگرداند منظره ی عجیبی دید. گر چه وان حمام خیلی بزرگ بود و بیش از یک متر عرض و حدود یک متر و نیم طول داشت، ماهی ها همچنان یک گوشه ی وان در یک دایره ی کوچک دور خودشان می چرخیدند. جیمی مادرش را صدا زد و گفت: «مامان، بیا این ماهی ها را نگاه کن. » مادر جیمی سراسیمه به حمام می آمد تا ببیند چه اتفاقی افتاده است.

جیمی از مادرش پرسید: «چرا ماهی ها با این که یک عالمه جا دارند فقط یک گوشه شما می کنند؟ »

مادر جیمی به پسرش لبخندی زد و گفت: «چون نمی دانند داخل وان حمام هستند. آن ها خیال می کنند هنوز توی همان تنگ قبلی هستند. همان جایی که همیشه بوده اند. »  

/ 0 نظر / 27 بازدید