روانشناسی مدرن

همیشه به کسی تکیه کنید که به کسی تکیه نکرده باشد و او کسی نیست غیر از خدا. سخنی از کاترین پاندر

قدرت حقیقی در پذیرش، آن چیزی است که اگر بتوانیم، «باید» تغییرش دهیم و اگر نتوانیم، آن را بپذیریم و مهم تر از آن بیاموزیم، آن چه را که ما رنج می نامیم از سوی قانون طبیعت فقط و فقط مقابل شادی هاست، زیرا همه پدیده ها بدون نقطه «متضادشان» اصلاً مفهومی ندارند. بدون تجربه، رنج احساس شادی نامفهوم است. آیا اگر دره ای وجود نداشت قله را می شناختیم؟ اگر افتادن وجود نداشت، قادر به ایستادن بودیم؟ اگر از تلخی دروغ آزرده نمی شدیم، شیرینی حقیقت را درک می کردیم؟ گل های صحرایی، حقیقت زیبای انسان های رنج دیده اند، شقایق های سرخ، گل های همیشه عاشقی هستند که خود می رویند و بدون مراقبت و توجه، طراوت و زیبایی را به طبیعت هدیه می کنند.

«ما» به رنجمان «معنا» می بخشیم و آن را «نشانه ای» لازم برای رسیدن به «مقصود» می دانیم، ما از رنج ها به «نفع» خود استفاده می کنیم! رنج بی معنا، زمانی است که انسان همه چیز داشته باشد اما هیچ چیزی را نبیند و رنجور باقی بماند! به یاد داشته باشید که: «رنج نیز می تواند قدرتمند ترین انگیزه ها را بیافریند وقتی به مرحله شناخت رنجمان رسیدیم آماده ایم که با استقامت و عزم، هرگونه تغییر و تحولی را با شیوه بهره برداری از این انگیزه به وجود آوریم. »

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/٤ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

یک بار ناپلئون هیل گفت: «هر آن چه را ذهن بتواند درک و باور کند، می تواند آن را به دست آورد. » در حقیقت، ذهن وسیله ی بسیار قدرت مندی است و می تواند هر چیزی را که می خواهید به شما بدهد. اما باید باور کنید که آن چه خواهان آن هستید امکان پذیر است. آن چه را باور کنید، به دست می آورید. می توانید هر چه می خواهید بشوید، اگر فقط از سر ایمان باور داشته باشید و طبق ایمان خود رفتار کنید، چون ذهن هر آن چه را بتواند درک و باور کند، می تواند به دست آورد. بیش تر مردم شکست می خوردند نه به این دلیل که مهارت یا تمایلی برای رسیدن به هدف خود ندارند، بلکه به سادگی چون باور ندارند می توانند به آن برسند. هیچ چیز به اندازه تمرین انسان را به سوی موفقیت پیش نمی برد.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢٠ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

برای شما لذتی را که آرزویش را دارید، آرزو می کنم.

ویلیام شکسپیر _ 1616 - 1564

 

احتمال موفقیت کسی که در کودکی از طرف خانواده، آموزگاران و دوستان تشویق شده باشد، بسیار بیش تر از کسی است که کم تشویق شده، یا هرگز تشویق نشده باشد. البته استثنا هم وجود دارد، اما استثناها باید برای اثبات حقانیت خود دست به هر کاری بزنند.

هر کجا لازم باشد، دیگران را تشویق می کنم . . . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٢٠ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

برای شما لذتی را که آرزویش را دارید، آرزو می کنم.

ویلیام شکسپیر _ 1616 - 1564

 

احتمال موفقیت کسی که در کودکی از طرف خانواده، آموزگاران و دوستان تشویق شده باشد، بسیار بیش تر از کسی است که کم تشویق شده، یا هرگز تشویق نشده باشد. البته استثنا هم وجود دارد، اما استثناها باید برای اثبات حقانیت خود دست به هر کاری بزنند.

هر کجا لازم باشد، دیگران را تشویق می کنم . . . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٢٠ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

انسان موفق کسی است که می تواند با آجرهایی که دیگران برایش پرتاب می کنند، بنیادی محکم بنا گذارد.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۱٠ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

سریع ترین راه برای پیشرفت در هر زمینه ای، همراه کردن تمرینات جسمانی منظم با تمرینات ذهنی منظم است.

Dr. Mahsa

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢٠ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

چرا فکر می کنی دنیا با ما حرف نمی زند؟ دنیا بیش تر از هر کسی با ما حرف می زند! هر سؤالی که حتی از ذهن ما بر می خیزد پاسخی از طرف دنیا به آن داده می شود. اما اگر ما آگاه نباشیم، نمی توانیم جواب ها را دریافت کنیم. کانال هایی که از طریقشان جواب ها را می گیریم، نامحدود هستند. روزی در جاده ای به پایان و آغاز یک موضوعی خاص می اندیشیم که ناگهان پشت شیشه یک کامیون که از ما سبقت می گرفت پاسخم را دریافت کردم!

«اندیشیدن به پایان هر آغاز، شیرینی زمان حال را تلخ می کند، بگذار پایان هر چیز تو را غافل گیر کند، درست همانند آغاز. »

Dr. Mahsa

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٢٠ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

اگر به جای شکایت برای چیزهایی که دارید قدردانی کنید احساس بهتری پیدا می کنید و این باعث جذب چیزهای بهتری به سمتتان می شود. وقتی چیزی را تجسم می کنید، آن را پدید می آورید. پس موقع تجسم همیشه روی نتیجه پایانی متمرکز شوید. وقتی خود را در موقعیتی که دوست دارید تصور می کنید، دیگر احساس نمی کنید که به آن چیز نیاز دارید بلکه احساس می کنید که آن چیز را دارید.

Dr. Mahsa

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢٩ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

اگر موفقیتی به دست آورده اید، پیشرفت و ترقی خوبی خواهید کرد. شاید به تو حسادت کنند، اما تو سرت پی کار خودت باشد. چون بعضی ها هستند که می خواهند تو را از خوشبختی دور کنند. پس منطقی تصمیم بگیر. از حسادت دیگران فقط باید به خداوند پناه برد. از تجربه و آزمایش هیچ گاه نترسید و روزهای زندگیتان را جدی بگیرید. ماموریت شما در زندگی، تغییر دادن جهان نیست، چون که نمی توانی. پس به دنبال تغییر خودت باش.

Dr. Mahsa

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢٩ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

همواره این قانون جهان هستی را بدان که هر هدفی را تو باور کنی، جستجو کنی و به آن عشق بورزی، آن هدف هم تو را جستجو می کند و به سوی تو می آید و در نهایت شما به هم می رسید.

Dr. Mahsa

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱۳ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

آن رابطه ای موفق و مؤثر است که از سوی انسانی به سوی انسان دیگری برود و در بازگشت نیازی برآورده شود.

Dr. Mahsa 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱۳ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

انسان غیر عادی صرفاً انسانی عادی است که به موفقیت در زمینه های مفیدتر می اندیشد و در رویای آن فرو می رود.

Dr. Mahsa

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢۱ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط مهسا نظرات ()

هدف اصلی زندگی احساس و تجربه لذت است. شادی درونی جوهره موفقیت است. به دنبال خوشی خودتان بروید. خودتان را با چیزهایی که آرزو دارید تصور کنید.

Dr. Mahsa

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢۱ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ توسط مهسا نظرات ()

شما فکر می کنید هر انسانی که متولد می شود، سرنوشتش را در دفترچه ای نوشته و در کنارش می گذارند؟ شاید دفترچه ای گذاشته شود اما سپید است سپید! یعنی حتی یک جمله روی آن نوشته نشده است. اما ما باید با قلم تجربه، آگاهی و بینش والای خودمان آن دفترچه را تا به آخر پر کنیم . . . . . مشق سرنوشت ما اهدافی که خودمان برای خودمان می نویسیم. مأموریت ما مأموریتی است که خودمان به خودمان می دهیم. ما می توانیم مشقمان را صحیح و خوانا تا ورق آخر با خطی خوش بنویسیم یا می توانیم غلط و بد خط و حتی خط خطی بنویسیم!

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٢٢ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

همواره به یاد داشته باشید که با تلاش و بردباری، برگ توت تبدیل به پیراهن ابریشم می شود.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٧ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

مسئله ی شما این است که فاصله ی میان جایی را که هم اکنون در آن قرار دارید و هدف هایی را که می خواهید به آن برسید پل بزنید.

Dr. Mahsa

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٥ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

موفقیت یعنی داشتن هدف و هر چه دیگر هست وراجی و اضافه گویی است.

Dr. Mahsa 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٥ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

مهم نیست که از کجا آغاز می کنی، مهم آن نقطه ای است که برای خاتمه بر می گزینی.

Dr. Mahsa 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٥ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

هدف اصلی زندگی احساس و تجربه لذت است. شادی درونی جوهره موفقیت است. به دنبال خوشی خودتان بروید. خودتان را با چیزهایی که آرزو دارید تصور کنید.

Dr. Mahsa 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

ما می خواهیم همیشه تغییر و تحول را تجربه کنیم. ما می خواهیم به موفقیت های بالاتری دست یابیم. ما می خواهیم به تمام آرزوهای قلبی مان برسیم. ما می خواهیم بدانیم که می توانیم رویاهایمان را عملی سازیم.

اما چگونه؟ پاسخ این است که داشتن چارچوب زمانی را درک کنیم، چار چوب زمانی به معنی قرار دادن زمان انجام کار و یا مهلت دار کردن کارهاست، به خود قول بدهید تا مثلاٌ ده روز آن کار را انجام خواهد داد. هر چه زمان به روزهای آخر نزدیک تر می شود، انگیزه و هیجان انجام دادن نیز بیش تر خواهد شد، تاریخ دستیابی به اهداف خویش را مطرح کنید تا خود را ملزم به انجام آن کار بدانید.

Dr. Mahsa 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/۱ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

اعتقاد به شکست ذهن را فلج می کند. با ساخت احساسات منفی در وجودمان بر روی حالت های جسمی، تفکر و روح خود تأثیر می گذاریم. یکی از محدودیت های مردم ترس از شکست است. دکتر «رابرت اسکالر» که فکر مثبت را آموزش می دهد یک سؤال مهم می پرسد: «اگر می دانستید هرگز شکست نمی خورید، چه می کردید؟» فکر کنید. پاسختان چیست؟ اگر بدانید هرگز شکست نمی خورید کارهای جدیدی را انجام خواهید داد و به نتایج فوق العاده ای می رسید. پس از همین حالا شروع کنید. آیا این تنها راه پیشرفت نیست؟ از همین حالا فکر کنید شکست وجود ندارد. فقط به نتیجه فکر کنید. همیشه نتیجه ای را به وجود می آورید. اگر مطلوبتان نبود فقط به تغییر کارهایتان به نتایج جدید می رسید.

Dr. Mahsa 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۳٠ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

برای دستیابی به موفقیت یک ویژگی وجود دارد که فرد باید آن را داشته باشد و آن مشخص بودن هدف است. به عبارت دیگر فرد باید بداند که چه می خواهد و تمایل شدید برای به دست آوردن آن داشته باشد.

«ناپلئون هیل»

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/۳٠ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

تفاوت برجسته بین افراد موفق و آن هایی که موفق نیستند چییست؟

کاملاً روشن است که افراد موفق کسانی هستند که سؤالات بهتری پرسیده اند در نتیجه پاسخ های بهتری نیز دریافت کرده اند.

به خاطر داشته باشید که نه تنها سؤالاتی که می پرسید بلکه سؤالاتی که نمی پرسید نیز در شکل دادن به سرنوشت شما مؤثر هستند.

Dr. Mahsa

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢۳ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

شاید گفته ی انیشتین درست باشد که می گفت: «تصور بسی قوی تر از دانش است. »

دوباره این ثابت شده است که مغز ما نمی تواند تفاوت بین چیزی که تصور می کنیم و چیزی که تجربه می کنیم را تشخیص دهد.

هنگامی شما این موضوع را درک می کنید که آن بتواند زندگی شما را تغییر دهد. به عنوان نمونه افراد زیادی هستند که دوست ندارند کاری را که هرگز قبلاً انجام نداده اند را امتحان کنند با این وجود اساس موفقیت پیشگامان این است که علی رغم تجارب گذشته، آن ها مرتباً تصور می کنند که نتایج دلخواهشان را به دست می آورند. در این راه حس اطمینانی را در خود ایجاد می کنند که آن ها را هدایت می کند تا به ظرفیت واقعی خود برسند. آیا هدفی دارید که شما را به هیجان آورد و در مقابل، شما را درگیر کاری کند که قبلاً هرگز آن را انجام نداده اید؟ زمان مناسب برای تصور موفقیتتان چه زمانی است؟

Dr. Mahsa

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢۳ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

همه ی انسان ها خواهان موفقیت اند.

بعضی افراد هر صبح که بیدار می شوند، در تلاش برای رسیدن به آن هستند، و در این راه حتی حاضرند به ضرر و زیان سایر افراد نیز کار کنند. 

برای سایرین، کسب موفقیت به نظر غیر ممکن می رسد. آن ها تصور می کنند که فقط افراد کمی قادرند به آن دست یابند و بقیه باید به همان چیزی که دارند شاد و راضی باشند.

این حرف ها خیلی هم دور از واقعیت نیست. اگر شما با قصد و هدف ناپاک و اشتباه به دنبال موفقیت باشید، هیچگاه به آن نخواهید رسید. مثل این است که بدون در دست داشتن نقشه، به شهری غریب سفر کنید.

زیگ زیگلار می گوید: "موفقیت مراحل متداوم دارد، یک اتفاق ناگهانی نیست." "یک مسافرت است نه یک مقصد."

جیم روهن موفقیت را اینگونه توصیف می کند: "...موفقیت باید به طرف شما بیاید، نه اینکه شما به دنبال آن باشید." 

آیا نقشه ی کار دستتان آمد؟ 

نباید برای به دست آوردن آن عجله کنید، و این را هم بدانید که با شانس نیز به دست نمی آید. موفقیت را از کسی به ارث نمی برید، و نمی توانید آن را به زور از کسی بگیرید. برای دستیابی به موفقیت باید زمانی طولانی به شدت و سختی تلاش کنید. دستیابی به آن قیمتی دارد و گاهی اوقات قیمتش بسیار بالاست. و معمولاً اکثر افراد آمادگی یا توانایی پرداخت این قیمت را ندارند. اگر می بینید که خیلی وقت است موفقیت از شما دوری می کند، بدانید که ممکن است هدفتان نادرست بوده باشد. باید قبول کنید که: 

(1)  برای دستیابی به موفقیت باید مراحلی متداوم را از سر بگذرانید، که صبر و زمان می طلبد. هیچ راه میانبری برای رسیدن به آن وجود ندارد. موفقیتی که بادوام باشد و به جای غم و غصه، برایتان شادی به ارمغان بیاورد، نیازمند گذراندن مراحل آموزشی است. زمانی که طی آن عادات قدیم خود را کنار گذاشته و عاداتی جدید پیدا کنید. در این زمان باید یاد بگیرید که چه چیز به کار می آید و چه چیز بی فایده است. باید بدهی های خود را بپردازید، کامل و سر موقع! پس عجله نکنید. 

(2)  برای جلب موفقیت به سمت خودتان، لازم است که مهارت ها و خصوصیات ویژه ای کسب کنید. برای شما موفقیت چه مفهومی دارد؟ سعی کنید موفقیت را برای خود معنا کنید. و ببینید برای رسیدن به این اهداف، چه مهارت ها و خصوصیاتی نیاز دارید؟ اهداف خود را به دقت بررسی کنید. به دنبال کسب مهارتهایی باشید که برای رسیدن به آن هدف مورد نیاز است. یاد بگیرید که برای رسیدن به جایی که می خواهید برسید، همیشه کاری را انجام دهید، که باید انجام شود. ببینید افرادی که به آن هدف دلخواه شما نائل شده اند. چه خصوصیاتی دارند، چه کارهایی انجام می دهند و چه کارهایی انجام نمی دهند؟ اگر شما نیز همان کارها را انجام دهید و از آن چه آن ها اجتناب میکنند، دوری کنید، مطمئناً به جایی که آن ها رسیده اند، خواهید رسید. 2 یا 3 نفر پیرامون خودتان پیدا کنید که به هدف دلخواه شما رسیده باشند. خصوصیات، ویژگی ها و مهارت های آنان را جایی یادداشت کنید. سعی کنید از این ویژگی ها تقلید کنید. از همین امروز شروع کنید! زمانی که فهمیدید چه باید بکنید، شایستگی لازم را به دست آورده اید. و این زمانی است که موفقیت به سمتتان خواهد آمد. شما الزامات کار را فراهم آورده اید و حالا موفقیت است که به دنبالتان افتاده است. پنجره ی فرصت های مختلف به سوی شما گشوده شده و شما آماده برای به چنگ آوردن آن ها هستید.

(3)  باید برای سفر کردن در جاده ی موفقیت آماده باشید، البته اکثر مواقع این سفر باید به تنهایی انجام شود و هیچ همسفری ندارید.  گفته شده: "در بعضی مواقع، دنبال کردن اهدافتان در درجه ی دوم اهمیت قرار می گیرد، و تغییراتی که در این روند در شما ایجاد شده، مهمترین مسئله می گردد.... مهم مقصدی نیست که پیش به سوی آن دارید، خود رفتن مهم تر است..!"
پدرها و مادرها، آیا زمانی را که می خواستید به فرزندانتان خزیدن را آموزش دهید به خاطر دارید؟ اسباب بازی مورد علاقه شان را جلویشان می گذاشتید و آن ها را ترغیب می کردید که برای به دست آوردن آن خود را جلو بکشانند. ولی همان اسباب بازی بود که برای اولین دفعه، به آن ها انگیزه داد.  اما شما می خواستید ماهیچه های آن ها را قوی تر کرده و مهارت جدیدی به آن ها آموزش دهید. وقتی آن ها توانستند به اسباب بازی برسند، خزیدن را به خوبی یاد گرفته بودند. پس از آن، آن ها دیگر می توانستند به هر مقصد با هر مسافتی که بود بروند، حتی بدون نیاز به هیچ اسباب بازی یا حتی بدون نیاز به شما! 

مقصد دیگر اهمیت کم تری پیدا کرده بود، آن ها فهمیده بودند که این مراحل را چگونه بگذرانند. این مثال بسیار شبیه به سفر شما به سمت موفقیت است. همین است که شما را وادار می سازد مهارت ها و خصوصیات لازم برای دستیابی به موفقیت را یاد بگیرید.
و حال که مهارت های لازم را به دست آورده و مراحل را گذرانیده اید، پی در پی موفقیت کسب می کنید. اما اگر برای رسیدن به این نقطه عجله می کردید و مراحل لازم را نمی گذراندید، مطمئناً شکست می خوردید. و برای همیشه در همان پله ی اول می ماندید. همه می توانند موفقیت را برای خود معنا کرده و به دنبال آن بروند. اگر بتوانید به اندازه لازم تلاش کرده و صبر پیشه کنید، مطمئناً موفق خواهید شد. و به فردی تبدیل خواهید شد که به جای افتادن به دنبال موفقیت، موفقیت خود به خود به او جلب خواهد شد. کاملاً بدیهی است. وقتی شما برای موفقیت آمادگی های لازم را داشته باشید، بدون هیچگونه تلاشی آن را به سمت خود جذب خواهید کرد. اما اگر آمادگی نداشته باشید، از شما فراری خواهد شد، و با هر سرعتی هم که به دنبال آن بدوید، به آن نخواهید رسید. حالا که با راه جذب کردن موفقیت آشنا شده اید، چرا این سفر را آغاز نمی کنید؟ همه می توانند موفق شوند، اما متاسفانه افراد کمی به آن می رسند. این شما هستید که باید انتخاب کنید. شما می توانید به هر چه در زندگی آرزو دارید دست پیدا کنید. اما باید آمادگی پرداخت قیمت آن را داشته باشید. پس سعی نکنید با امتحان کردن راه های میانبر، زمانتان را هدر دهید. باید به دنبال راه اصلی باشید. 

از همین امروز شروع کنید. موفقیت از آنِ شماست!

منبع:

سالنامه سلامتف نسخه 2

Dr. Mahsa

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢۱ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

من با اصلاح کردن اشتباهاتم، موفقیت هایم را تقویت می کنم.

( لی میلتر )

××××××××××

من عادت دارم که موفق شوم. من به این دنیا آمده ام که موفقیت را تجربه کنم و از آن لذت ببرم.

( لی میلتر )

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٦ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

بدون در نظر گرفتن خصوصیات فردی تان – چه یک مرد قدرتمند با عقاید جسورانه باشید، چه یک فرد میانه رو و صلح طلب و یا یک انسان غیر فعال با هیکل ژله ای – حدس بزنید چه اتفاقی برای شما رخ می دهد؟ حتی اگر از سنگ هم ساخته شده باشید، شما به قرار ملاقات دعوت می شوید، به بحث و مشاجره کشیده می شوید و "از دیدگاه فمینیستی" به طور قطع در آن شکست می خورید. پای هر فردی، در هر شرایطی به هر حال روزی به مشاجره باز خواهد شد. شاید زمانی که نوبت به اثبات مردانگی تان می رسد، در انجام آن ناتوان باشید. حتی اگر نیت شما پاک باشد، باز هم طوری صحبت می کنید که بازنده بودنتان از همان ابتدا به ساکن واضح و مبرهن است. تنها استراتژی که می تواند ما را از این خطرات در امان نگه دارد؛ این است که همواره برای مواجهه با یک چنین شرایطی از قبل خود را آماده کنیم. هیچ وقت اتفاق نمی افتد که با جیب خالی و زیر پیراهنی بلند شده و به خیابان بروید؛ پس چرا در یک رابطه چنین کاری را انجام نمی دهید؟

قوانینی برای پیروزی هیچ مردی نمی خواهد در مقابل دختر مورد علاقه اش شکست بخورد و مشاجره را ببازد و به دختر اجازه دهد تا آن جا که می تواند او را مورد عتاب و سرزنش قرار دهد. در این مورد قوانین خاصی وجود دارند. حواس خود را جمع کنید. در زمان مشاجره تنها به یک دلیل عقل و منطق شما زایل می شود: خانم ها هیچ وقت نمی پذیرند که در اشتباه هستند. از این بابت مطمئن باشید و بهتر است که در این یک مورد اصلاً فکر نکنید. اصلاً مهم نیست که حق تا چه اندازه با شماست و حرف خانم تا چه حد اشتباه است. قرار نیست که این مسئله در ردیف بازی های جوانمردانه قرار بگیرد.

در این قسمت چند تکنیک حرفه ای وجود دارد که با به کارگیری آن ها هیچ گاه در بحث با خانمتان بازنده از میدان خارج نمی شوید.

1 - هیچ گاه صدای خود را بلند نکنید با توجه به طبیعت دعواهای خانوادگی (مثلاً اگر برایشان بستنی سفارش دهی تصور می کنند که شما با آن ها دشمنی دارید و می خواهید آن ها دچار اضافه وزن شوند، اگر این کار را نکنید، این معنا را در بر دارد که در حال حاضر بیش از اندازه چاق هستند!) پس بهتر است مراقب تن صدای خودتان باشید. بدون در نظر گرفت دفاعیات دیگر، همیشه باید به نرمی و با آهستگی سخن بگویید. او فقط به دنبال خشمگین کردن شماست. تنها با این امید که بالاخره شما برنده میدان می شوید، با او به نرمی لب به صحبت بگشایید.

2 - اولین مردی باشید که به او گوش می دهد. معمولاً نام آقایون به عنوان شنونده های خوب به ثبت نرسیده است. متفاوت عمل کنید. او می خواهد آن قدر با شما صحبت کند که خوابش بگیرید؛ پس این کار را از او دریغ نکنید. اما زمانی که هنگام دفاع کردن از خودتان سر رسید، تمام گفته هایش را بر علیه خودش استفاده کنید، تا متوجه شود که شما به او گوش می دادید. اگر برای شناسناندن او به خودش از گفته های شخصی خودش بهره بگیرید، او شما را به عنوان مشتاق ترین شنونده تلقی می کند و زمانی که با چنین صحنه ای مواجه می شود شما به قدرتمندی نیو در فیلم ماتریکس مبدل می شوید. زود باش نیو، ادامه بده، دنبال خرگوش سفید برو!

3 - از این شاخه به آن شاخه نپرید، حال بحث شما در مورد هر چیزی که می خواهد باشد ( در مورد موسیقی، رزرو میز شام، برخوردهای ناآگاهانه و . . . . . ) شما باید با قدرت و مستحکم ظاهر شوید. برد و باخت در چرخیدن حول محور موضوع مورد بحث، تعیین می گردد. پس بهتر است در یک چنین شرایطی سعی کنید از موضوع اصلی دور نشوید.

4 - اشتباه را قبول کنید تا برنده باشید گاهی اوقات پیروزی در یک مشاجره در عواقب بعدی آن نمود پیدا می کند. اگر شما از همان آغاز مشکل را بپذیرید و اشتباه را قبول کنید، او به هیچ وجه پیروز میدان نخواهد بود. اگر پیروز میدان باشید آن وقت تحمل کردن مقداری غرغر چندان ناخوشایند به نظر نمی رسد. در این شرایط اجازه دهید تا هر اندازه که راضی می شود شما را تیر باران کند و بعد هم مثل افراد بی جان خود را به مردن زده و بر روی زمین پهن شوید. گاهی اوقات عقب نشینی بهترین راه مقابله با دشمن به شمار می رود. با به کار گیری این شیوه بدون شک پیروزی از آن شما خواهد بود.

5 - از احساسات کمک بگیرید بیش تر مواقع خانم ها به این دلیل دعوا و مرافعه راه می اندازند که احساساتی می شوند. چیزی که نباید فراموش شود این است که ما مردها نیز زمانی که احساساتی می شویم از بحث و مشاجره کمک می گیریم. این عمل به عنوان نوعی تخلیه روحی به شمار می رود و تنها کاری که از دست ما ساخته است، این است که به آن ها اجازه دهیم که احساساتشان را به بیرون بریزند. با قدرت و افتخار بجنگید. اما از چیزهایی که او به زبان می آورد نرنجید. برای یک خانم، مردی که توانایی حفظ خونسردی خود را در گیراگیر بحث و مشاجره داشته باشد، پادشاه به شمار می رود. در این صورت او همیشه فاتح است.

6 - کار را تمام کنید. بعضی از مردها آن قدر قدرتمند متولد نشده اند که بتوانند مطابق امیال درونی شان رفتار کنند و دقیقاً این نقطه ای است که مردها را از پسر بچه ها جدا می کند. اگر پیروزی در مشاجره ارزش ویران کردن رابطه را دارد و یا اگر خراب کردن ارتباط ارزش پیروزی در مقابل او را دارد؛ پس می توانید به راحتی از کلمات توهین آمیز بهره بگیرید.

اخطار: اگر این کار را انجام دهید هیچ راه برگشتی برایتان باقی نخواهد ماند. همان طور که همه شما می دانید ساختن پل های خراب شده پشت سر کار آسانی نیست. به خاطر مشاجره وقتی زمان مشاجره می رسد حواس خود را جمع کنید و تمام مسائل پیچیده را برای همسر خود روشن کنید. دلایل آن را همین چند لحظه پیش برای شما توضیح دادیم. بحث و مشاجره به هر دلیلی که سر بگیرد، ما باید توانایی رویا رویی با آن را در خود تقویت کنیم و در تمام شرایط از آماگی لازم بر خوردار باشیم. طبیعت انسان طوری سرشته شده است که همیشه تمایل به دفاع از باورهای شخصی خود دارد. اگر تمام مدت به دفاع از آن ها بپردازیم دیگر زمانی برای زندگی کردن باقی نخواهد ماند.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٠ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

موفقیت ( Success ) چیست؟

موفقیت را می توان به این صورت تعریف کرد:

«خوشحال بودن از آن چه که به دست آورده اید.»

موفقیت الزاماً با امکانات یا توانایی های مادی تعیین می شود. زمانی از موفقیت لذت می برید که در سر منزل مقصود، زندگیتان از همه لحاظ کامل باشید و احساس نارضایتی یا احساس نیاز برای چیز دیگری نکنید. در این حالت، می توانی موفق باشی و خود در مکانی بنشینی و به دقت جهان را نظاره کنی.

کامیابی با موفقیت فرق می کند.

کامیابی ( Achievement ) یعنی «به دست آوردن آن چه که می خوای» برای کامیابی لازم است که بتوانی اهداف اصلی و فرعی را مشخص کنی، نقشه عملیات را بریزی و سپس این نقشه ها را به مرحله ی اجرا بگذاری. برای کامیابی لازم است که بر موانع و مشکلات سر راه رسیدن به اهدافی که برای خودت مشخص کرده ای فائق آیی.

در هر دو حالت، موفقیت و کامیابی، نقطه آغاز دستاورد بزرگ این است که واقعاً تصمیم بگیری در هر قسمت زندگی شخصی و تجاری چه می خواهید. انگیزش به انگیزه نیاز دارد و هر چه در مورد انگیزه های واقعی خودتان آگاهی بیش تری داشته باشید، نیل به موفقیت و کامیابی سریع تر و بیش تر خواهد بود.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٥ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

قانون تصادف ( شانس )

زندگی مجموعه ای است از رخدادهای تصادفی و چیزهایی که به طور اتفاقی رخ می دهند.

این قانون به واقع یک اصل روان شناسی است که بی تردید توسط اکثر مردم پذیرفته شده است و در نتیجه توسط آن ها به صورت قانون در آمده است. اگر باور داشته باشی که چیزی درست است، حتی اگر آن چیز کاملاً غلط باشد، طوری فکر و احساس خواهی کرد که برای شما درست در آید.

نتیجه ی 1 :

اولین نتیجه ی این قانون این است:

ناقص برنامه ریزی کردن یعنی برای شکستتان برنامه ریزی می کنید.

هیچ کس عمداً برای شکست خود برنامه ریزی نمی کند. هیچ کس از پیش برای ناکامی و بیهوده سازی زندگی تصمیم نمی گیرد.

آن چه که برای شما در زندگی اتفاق می افتد مجموعه ای است از رخدادهای تصادفی که روی آن ها کم تر کنترل دارید. افرادی که با قانون تصادف زندگی می کنند می گویند: شما با گاو وحشی نمی توانید بجنگید. مهم آن چیزی نیست که شما می دانید. مهم آن چیزی است که شما را می شناسد. موفقیت یعنی در وقت مناسب در مکان مناسب باشی. این اشخاص معمولاً معتقدند که موفقیت اکثراً ناشی از خوش شانسی و شرایطی است که کم تر به خود شخص بستگی دارد. آن ها با قانون تصادف زندگی می کنند.

برای این که نشان دهیم این طرز فکر چه قدر متداول است، به یک طرح نظرسنجی اشاره می کنیم که در آن 63 درصد پرسش شنونده ها گفته اند که آن ها معتقدند تنها راه این که بتوانند به استقلال مالی کامل دست پیدا کنند آن است که در یک مسابقه بخت آزمایی برنده شوند. به عبارت دیگر، اکثریت مردم فکر می کنند که زندگی های مالی آن ها به سادگی یک قمار بزرگ است که در آن کنترل و نقش کم تری دارند. یک سیاستمدار ملی و مشهور آمریکا که عضو کنگره نیز می باشد، اخیراً در رابطه با افراد موفق گفته است: آن هایی را که روی میز قمار زندگی به خوبی بازی کرده اند باید وادار کنیم بُرده های خود را با آن هایی که چنین فرصتی نداشته اند تقسیم کنند. این نوع تفکر مردم را بیش تر از پیش تشویق می کند که باور کنند زندگی نوعی بازی شانس و تصادف است. آن ها طبق قانون شانس زندگی می کنند و معتقدند که آن ها قربانی شرایط هستند و چیزی نیست که آن ها بتوانند به خودشان کمک کنند. افرادی که با قانون شانس و تصادف زندگی می کنند افرادی هستند منفی باف، بدبین و بی یار و یاور که فکر می کنند خودشان کم ترین کنترل را بر زندگیشان دارند.

افرادی که در سایه قانون شانس زندگی می کنند دیگران را به خاطر مشکلاتشان ملامت می کنند. آن ها دائماً بهانه می آورند، پایین تر از حد توان خود کار می کنند و در اشکال گوناگون سرکشی و مخالفت می کنند، مانند افراط در تماشای تلویزیون، الکل، دارو و هم نشینی با افراد مسأله دار.

نکته ی جالب توجه این است که کار تنظیم اهداف شما را از زندگی تحت شرایط قانون شانس آزاد می کند و تحت پوشش قانون کنترل و قانون سبب و اثر قرار می دهد. تنظیم اهداف به شما احساس قدرت، هدف و جهت می دهد. تنظیم اهداف شما را وارد زندگی می کند و باعث می شود که از خودتان حساب ببرید.

این جاست که مشخص می شود چرا تنظیم اهداف را مهارت مادر یا سر مهارت ( Master Skill ) موفقیت می گویند و یکی از مهارت های منحصر به فردی است که احتمالاً برای شادکامی و موفقیت شما از هر مهارت دیگر مهم تر است.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٥ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

قانون کنترل

شما زمانی از خودتان خوشتان خواهد آمد که احساس کنید که تحت کنترل زندگی تان قرار دارید.

البته عکس این قانون این است که وقتی در مورد خودتان احساس بدی دارید که تحت کنترل زندگی تان نباشید یا این که تحت کنترل دیگرا یا شرایط باشید.

علم روانشناسی مدت های مدیدی است که به اهمیت احساس های کنترل به عنوان یک عامل مهم در شخصیت و عملکرد پی برده است. در این مورد، روان شناسان از واژه ی کانون کنترل استفاده می کنند. کانون کنترل یا مکان کنترل یعنی این که احساس می کنید کنترل شما در کدام بخش زندگی شما قرار دارد. اگر احساس می کنید که که شخصاً تصمیم هایی می گیرید که جهت زندگی شما را تعیین می کند، دارای یک کانون داخلی کنترل هستید، اگر احساس می کنید که رئیس شما، صورت حساب های شما، تجربه های بچگی شما، سلامتی شما، یا چیز دیگری شما و نیروهای شما را کنترل می کنند تا آن چه را واقعاً می خواهید انجام دهید یا از آن احتراز کنید، این طور به نظر می آید که دارای کانون داخلی کنترل هستید.

محل این مکان کنترل در تفکر شما عامل مهم در تعیین سطح سلامتی و خوب بودن شخص شما است. افراد با کانون داخلی کنترل، آن هایی که احساس می کنند پشت چرخ های زندگی های خودشان هستند، افراد کم استرس و پربازده هستند. افراد با یک کانون خارجی کنترل، افرادی که احساس می کنند تحت دیکته دیگران یا تحت فشار خارجی، کار می کنند اشخاص پر استرس و کم بازده هستند. 

میدان روان شناسی روحی بر مطالعه ی چگونگی تفکر و رابطه ی تفکر شما یا سلامت و شادکامی متمرکز است که احساس کنترل کاملاً برای شما برای انجام بهترین ها ضروری است. 

نتیجه ی 1 :

نتیجه ی اول قانون کنترل این است:

تغییر غیر قابل اجتناب است.

تغییر حتماً به وقوع می پیوندد و غیر قابل اجتناب نیز است و شتاب نیز می گیرد. تغییر غیر قابل پیش بینی و ناپیوسته است و بر هر کدام از جنبه های زندگی ما مؤثر است.

تغییر برای اکثر مردم ترسناک نیز است. خواست عمیق اکثر افراد اجتناب از هر نوع تغییر، حتی تغییر مثبت است. این جاست که اهمیت اهداف روشن می شود. اهداف به شما اجازه می دهند تا جهت تغییر را کنترل کنید. اهداف تعیین کننده ی تغییر زندگی شما عمدتاً در جهتی هستند که می خواهید بروید. اهداف موجب تحت کنترل درآوردن عوامل مهم زندگی شما هستند. اهداف احساس بزرگی توان شخصی و خوب بودن را دارند.

نتیجه ی 2 :

نتیجه ی دوم قانون کنترل:

تغییر کنترل شده به طور غیر منتظره منتهی به موفقیت بیش تر می شود تا تغییر کنترل نشده.

وقتی هر روز کاری کنید و در جهت اجرای مهم ترین اهداف قدم بردارید، سرانجام تضمین خواهید یافت که احساس بهتری به شما دست خواهد داد.

نتیجه ی 3 :

نتیجه ی سوم این قانون این است:

برای به دست گرفتن کنترل زندگی تان، باید با تحت کنترل گرفتن فکرتان آغاز کنید.

توانایی شما برای فکر کردن درباره ی چیزهایی که می خواهید و برای تعیین اهداف و نتایجی که دوست دارید، نقطه ی آغاز تمام شادی ها و کامیابی هاست. مردم موفق و شادمان عادت دارند فقط درباره ی چیزهایی که می خواهند فکر و صحبت کنند. متأسفانه مردم ناموفق و غمگین، بخش اعظم وقت خود را صرف فکر کردن و گفتگو درباره ی آن چه که نمی خواهند، می کنند. به علت قوانین اعتقاد، انتظارات، جذب و رابطه در مورد هر چه که قسمت اعظم وقت خود را صرف گفتگو و فکر کردن می کنید به همان صورت در زندگی تان ظاهر خواهید شد.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٤ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

کلید موفقیت عمل کردن است.

هیچ محدودیتی در مورد آن چه می توانید انجام دهید وجود نخواهد داشت.

95 درصد موفقیت شما در زندگی و کار بستگی به عادت هایی دارد که در طی زمان در خود پرورش می دهید.

یکی از مهم ترین رازهای موفقیت این است که شما واقعاً می توانید در خود یک نوع «اعتیاد مثبت» نسبت به اندروفین و نسبت به احساس افزایش اعتماد به نفس و شایستگی حاصل از آن ایجاد کنید. هنگامی که این «اعتیاد» را در خود ایجاد نمایید آن گاه حتی بدون این که درباره آن فکر کنید زندگی خود را به نحوی سازماندهی خواهید کرد که مدام کارها و پروژه های مهم را آغاز نموده و به انجام برسانید. شما در واقع به نحوی بسیار مثبت نسبت به موفقیت و تشریک مساعی معتاد خواهید شد.

یکی از راه های رسیدن به یک زندگی عالی، موفقیت شغلی و رضایت کامل از خود این است که عادت آغاز کردن کارهای مهم و به اتمام رساندن آن ها را در خود پرورش دهید. در چنین مرحله ای، این رفتار به خودی خود چنان نیرومند می شود که به انجام رساندن کارهای مهم برایتان آسان تر از رها کردن آن ها خواهد بود.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٤ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

اگر این روزها کسی استرس نداشته باشد، هیجان زده و عجولانه برخورد نکند، آرام و صبورانه عمل کند، همه او را غیرطبیعی می دانند گویی که او متعلق به کره ی زمین نیست و رفتارش از مد افتاده نگاشته می شود. برخی معتقدند، صبوری و آرامش قدیمی شده و مربوط به مادر بزرگ ها و پدر بزرگ هاست و مد روز نیست. هنوز جمله طرف مقابل نیمه تمام است که پاسخش را بیان می کنیم و سپس متوجه می شویم پاسخ ما مربوط به منظور آن طرف نبوده است.

چرا؟ چون استرس داریم که مبادا کم بیاوریم و او یک امتیاز به نفع خودش کسب کند و. . . !  

می خواهیم مد روز راه برویم، مد روز حرف بزنیم، مد روز قهر کنیم، مد روز آشتی کنیم، حتی مد روز موفق شویم. به همین دلیل در یک استرس پنهانی و دائمی به سر می بریم که مبادا از مد افتاده جلوه کنیم! اکثر انسان ها در این عصر حتی راه های رسیدن به موفقیت را بر اساس مد روز انتخاب می کنند نه بر اساس اصول صحیح انسانیت.

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢۸ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

برای موفقیت سه اصل لازم است: شجاعت، شجاعت، شجاعت. قله ی موفقیت به دست کسانی که جرأت پیمودن راه پر فراز و نشیب آن را دارند فتح خواهد شد. چیزی به نام «شکست» و «نرسیدن» در این راه وجود ندارد بلکه آن چه به دست می آید «نتیجه» است. نتیجه ای که به وسیله آن شاید بتوان بر تپه ی موفقیت صعود کرد. به هر حال صعود بر یک نردبان نیز صعود است و سقوط از همان نردبان نیز سقوط! اما باید شجاعت داشت و ارتفاع را به اندازه ی قدرت باور و توانایی گام هایمان انتخاب کرد.

آیا کلاغ ها هر چقدر هم که شجاع باشند می توانند به اندازه ی شاهین ها بپرند؟ می گوییم کلاغ فقط یک کلاغ است اما انسان اشرف مخلوقات! انسان می تواند تا نقطه ای که در ذهنش باور دارد اوج گیرد حتی تا بی نهایت و لازمه ی این کار شجاعت است.

Dr. Mahsa

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢۸ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

با اطمینان در مسیر رؤیاهایت گام بردار. بر راستای پندارهایت زندگی کن. با ساده زیستن، قوانین جهان نیز ساده تر می شود.

( هنری دیوید تورو )

Dr. Mahsa

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٦ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

مشکلاتی که سر وقت ما می آیند تفکرمان را شکل می دهند. اساساً چرا مشکل داریم؟ حدود یک سوم از مشکلات به دلیل آن است که موجود زنده هستیم و دایماً در حال حرکتیم. ثلث دیگر، ساخته و محصول عملکرد خودمان و بالاخره یک سوم آخر به دلیل حرص و طمع ورزیدن و هوی و هوس هایمان می باشد.

اگر دارای یک عصای جادویی باشیم می توانیم این مشکلات را حل کنیم و این عصا طرز تلقی و برداشت ما از پدیده ها و روندهای زندگی می باشد.

تنها با درک مفهوم زندگی و عکس العمل نشان دادن به مشکلات آن می توان این مسایل را کاهش داد، البته فوری و ناگهانی نیست بلکه گام به گام و تدریجی صورت می پذیرد. برخورد با هر مسئله به مراقبت های ویژه ی خود نیاز دارد و باید به جستجوی ایده ها و راه حل ها «بود». «بهترین» واژه ای است که در تضاد با «بهتر» قرار دارد و برای حل مسایل پیش افتاده و احمقانه حتی دومین و سومین «بهترین» راه حل می تواند به اندازه دلخواه و کافی خوب و کارگشا باشد.

زمانی که مشکلات مختلفی شما را احاطه کرده است می توانید به طریق زیر عمل کنید:

1_ فکر کنید که شاید و یا حتماً می بایستی راه حل بهترین برای حل این مسایل وجود داشته باشد.

2_ پرسش و باز هم پرسش، از خود و دیگران سؤال کنید تا بدانید راه حل بهتر برای حل مسایل مختلف چیست. گاهی بعضی از مسایل نمی بایستی اصلاً انجام بپذیرد و یا باید همراه با سایر فعالیت ها بررسی شود. حتی پرسش های ساده و به ظاهر مبتذل می تواند خردورزی و هوشیاری شما را برای حل مسایل پیش رویتان برانگیزد.

3_ کار را هم اکنون انجام دهید، شروع به کار کرده و فراموش نکنید که اولین گام برای حل یک مشکل شروع کردن آن است. اولین گام در عین حل مشکل ترین مرحله از هر کار است ولی تنها با گام اول کوتاهی ها و تنبلی های خود را متوقف می کنید. این کوتاهی و مسامحه خود نشانه ی نوعی بیماری است و در این بین نباید فهرست بندی اولویت ها فراموش گردد. واضح است که حل برخی از مشکلات از لحاظ زمانی و تصمیم گیری نسبت به بقیه تقدم دارد.

در هر موقعیت مبهم و تیره و تاریک، یک راه حل فوق العاده و طلایی وجود دارد که به شما کمک می کند مشکلات مقابلتان را به تسلیم شدن وا دارید. گاهی در حل یک مسأله چندین راه حل و فرصت وجود دارد. «کریستف کلمب» راه حل طلایی خود را در کشف قاره ی جدیدی دید، حال آن که او در فکر کشف هندوستان بود تا بتواند به توسعه ی تجارت با آن جا بپردازد.

اولین و مهم ترین گام در جهت حل مشکل، شروع کردن کار است.

برای انسان عاقل و خردمند شکست خوردن و باختن در جنبه هایی از زندگی پایان رویاهایش نیست و یک شروع مجدد محسوب می شود، به شرط آن که به سراغ ایده های جدید برویم و از باخت ها به عنوان ستون پایه های اقدامات بعدی استفاده نماییم. شکست هایمان در عین حال آموزشی برای موفقیت های بعدی می باشد. انسان ممکن است بارها شکست بخورد، اما فقط در صورتی بازنده ی واقعی است که شروع به توجیه مسایل، و دیگران را مقصر و مسئول شکست خود قلمداد کند.

از خدا نخواهید که مشکلات را از بین ببرد بلکه دعا کنید که او مشکلات زیادتری همراه با عقل و خرد بیش تر برای حل آن ها به شما عطا فرماید!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٦ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

اگر در اولین قدم، موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل دیگر معنی نداشت.

( موریس مترلینگ )

Dr. Mahsa

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٦ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

1ـ تجزیه و تحلیل مقایسه ای چیست؟

روندی است که طی آن دو چیز با یک دیگر مقایسه و مقابله می شود که برخی از نکات مشابه و مشترک با یک دیگر دارند، ولی نتایج متفاوتی به بار می آورند. مانند شرایطی که دو نفر را که در وضعیت مشابهی بوده اند، ولی یکی از آن ها کار مورد انتظار را به خوبی انجام داده و به پایان رسانده است، و دیگری از رسیدن به هدف و سرانجام وامانده است، مقایسه کنید و به تجزیه و تحلیل علل و عوامل موجود بپردازید.

 

2ـ تجزیه و تحلیل مقایسه ای چه کاری انجام می دهد؟

با مقایسه و مقابله ی دو روند به صورت کامل و مفصل، ممکن است در نهایت به کشف مضمونی نایل شوند که در NLP «تفاوتی که اختلاف را به وجود می آورد» نامیده می شود. با بیان دیگر، به کلید موفقیت یا نکات مهمی دست می یابند که اگر شما آن ها را به کار ببرید، همیشه به موفقیت و بهره ی بیش تری دست می یابید.

 

3ـ مثال های روزمره در زمینه ی تجزیه و تحلیل مقایسه ای

برخی از افراد خیلی راحت کلمات را هجی می کنند، در صورتی که دیگران این قدرت یا مهارت را ندارند. تجزیه و تحلیل مقایسه ای دقیقی که در خصوص فعالیت های ذهنی و جسمی این گروه از مردم صورت گرفته است. به متخصصان NLP این امکان را داده است تا دریابند افرادی که هجی کنندگان خوبی هستند، به صورت طبیعی از کلماتی که نوشته می شود، تصاویر دقیق تری در ذهن خود تهیه و ثبت می کنند و در زمان نوشتن مجدد یا تصحیح کلمات، از این تصاویر ذهنی استفاده می کنند. برای افرادی که در جذب اطلاعات بیش تر از حرکات بدنی یا شنیدن استفاده می کنند، هجی کلمات مشکل تر خواهد بود. اگر به آن ها آموزش داده شود یا آن ها دقت کنند تا از کلمات تصاویر ذهنی بهتر و دقیق تری تهیه کنند، به طور چشم گیری قدرت هجی کردن آن ها افزایش پیدا خواهد کرد. در قسمت های دیگر این مجموعه در زمانی که به شرح و معرفی سیستم های ارائه دهنده ( Representational Systems ) می پردازیم، مشخص می شود که چه روندهای پیچیده ای صورت می گیرد تا ما از طریق حواس پنجگانه به ادراکات و محفوظاتی برسیم.

مثلاً، افرادی که بیش تر اطلاعات وارده را به صورت کی نس تتیک ( حسی ) یا شنیداری تجزیه و تحلیل می کنند، هجی کردن کلمات را مشکل تر احساس یا ادراک می کنند، ولی زمانی که یاد بگیرند چگونه می توانند از کلمات «تصویر تهیه کنند»، قدرت هجی کردن آن ها افزایش می یابد.

* دو کیک با دستور عمل مشابهی تهیه می شود، ولی یکی از آن ها به خوبی پف می کند و بالا می آید، در صورتی که دیگری تخت و نازک باقی می ماند. چه اتفاقی سبب این تفاوت شده است؟ با دقت و تعمق، مثلاً معلوم می شود که درب فر برای یکی از آن ها، پیش از موقع باز شده و جریان هوا باعث شده است تا این کیک تخت و نازک شده باشد. یا ممکن است برای این کیک به اندازه ی کافی هم زده نشده باشد و در نتیجه، به اندازه ی نیاز هوا با مایه ی کیک مخلوط نشده باشد.

* ماه گذشته شما سخنرانی واقعاً خوبی داشتید، ولی سخنرانی این ماه شما آن قدر دل انگیز و خوب نبود. شما در این باره تجزیه و تحلیل مقایسه ای را به کار ببرید تا متوجه شوید چه تغییراتی در ارائه ی این دو سخنرانی وجود داشته که چنین تفاوتی را به وجود آورده است.

 

4ـ به تجزیه و تحلیل مقایسه ای فکر کنید.

* زمانی که شما معتقدید تفاوت یا تفاوت هایی بین دو چیز وجود دارد که نتایج متفاوتی به بار می آورند.

* زمانی که شما مایلید در زمینه های مختلف و متفاوت به نتایج مهمی برسید؛ مانند: آموزش، تجارت، ارتباطات، روابط شخصی، تأثیر گذاری روی دیگران، برنامه ریزی های استراتژیک و بالاخره مسابقات ورزشی قهرمانی.

 

5ـ شما چگونه می توانید تجزیه و تحلیل مقایسه ای را به کار ببرید.

در شرایطی که شما احساس می کنید باید در برخی از زمینه ها با موفقیت های بیش تری همراه باشید، ولی در عمل با موانع و نارسایی هایی مواجه می شوید. در این وضعیت، حالات و رفتارهای خود را در زمینه های مختلف مقایسه کنید تا متوجه شوید در چه چیزها و زمینه هایی نیاز به تغییر یا بازنگری دارید تا در حوزه های بیش تری به موفقیت برسید.

به رفتارهای متقابلی توجه کنید که در برخی از آن ها مذاکرات به بگو مگو و شکست می انجامد و یا این گفتگوها به توافق می رسیند. به تفاوت های موجود نه فقط در حرف هایی که گفته می شوند، بلکه دقیقاً توجه کنید که افرادی که در جریان مذاکره اند، چه رفتارهای غیر کلامی را نشان یا ارائه می دهند. به سلسله مراتب و مرحله بندی مذاکرات دقت کنید تا متوجه شوید که در این جریان چه می گذرد. این مضامین اغلب بسیار مشخص و بسیار متفاوت اند.

با مراجعه به خاطرات خود از تجربیات گذشته ی خویش پند بگیرید. چطور برخی از مسائل به سادگی حل شدند و موارد مشابهی به برخورد و شکست منجر شدند. چطور در برخی از موارد شما حجم زیادی از اطلاعات و مطالب را به راحتی و به سادگی به ذهن می سپارید و در موارد دیگر این مطالب را فراموش می کنید؟ چرا شما در محیط کار بسیار جدی و قاطع هستید، در حالی که در خانه وضع به این صورت نیست ـ یا بر عکس. شما ممکن است بتوانید از دیگران دفاع کنید، ولی نتوانید از حقوق خود دفاع کنید. این اوضاع چگونه پدید می آیند؟ چه تفاوتی در این موارد وجود دارند که این پیامدهای متفاوت را به وجود می آورند؟

telegram.me/psychologymodern


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱۳ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

زمانی که می خواهید خود را تشویق کنید تا در زمینه ای سعی و کوشش زیادی مبذول دارید، از تمام امکانات تجسمی به صورتی که صلاح می دانید استفاده کنید. مثلاً، اگر قصد دارید لاغر شوید، تجسم کنید که هنگام رسیدن به وزن دلخواه چگونه به نظر می آیید و چه احساسی دارید؟ در این حالت، اگر قدرت تجسم زیادی داشته باشید، صدای اطرافیان را که تشویق می کنند، می شنوید. در این مجلس می توانید از طعم و عطر غذاها، لذت ببرید!

اگر شما جزءِ افرادی هستید که از نهی کردن و بکن و نکن خوششان نمی آید ممکن است وضع خود را در شرایط کنونی مجسم کنید و ببینید در وضعیت کنونی ( که حالت مناسبی نیست ) چگونه به نظر می آیید و از این گونه بودن چه احساسی دارید و مثلاً این قدر چاق بودن چه پیامدهایی می تواند برای شما داشته باشد.

یا فکر کنید شما رهبر گروهی هستید. اگر می خواهید در جهتی حرکت کنید که رهبر پر جاذبه ای باشید، به این نیاز دارید که آینده ای را برای خود بسازید تا مورد تأیید، تحسین و پیروی دیگران هم قرار گیرید. این با خوش بینی کوته بینانه فرق می کند. برای رسیدن به رهبری در آغاز به این نیاز دارید که مدت ها با اطرافیان همدردی و هم نوایی کنید ـ و این کار راحتی نیست ـ تا در نهایت آن ها را به سوی آینده ای پر موفقیت رهبری یا در حقیقت هدایت کنید.

telegram.me/psychologymodern


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٧ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

جیمز آلن می گفت «هر طور که فکر می کنید همان می شوید.» انسان به راستی همان کسی است که فکر می کند. شخصیت هر کس مجموعه ی تمام افکار، ادراک و نگرش های اوست. باب پرکتور این پدیده را به زیبایی تمام در کتاب «شما غنی زاده شده اید» توصیف کرده است:

ذهن هشیار

ذهن هشیار بخشی از شماست که می اندیشد و استدلال می کند. ذهن هشیار می تواند هر نقطه نظری را بپذیرد یا آن را رد کند. هیچ شخص یا هیچ شرایطی نمی تواند شما را به اندیشیدن درباره افکار و عقایدی وادار کند که آن را انتخاب نکرده اید. افکار انتخابی شما نتایج زندگی شما را رقم می زند. همه تأملّات، تساوی ها و محدودیت ها از ذهن هشیار منشأ می گیرد و یا بدون تحلیل از یک منبع خارجی گرفته می شود.

وقتی اندیشه ای را می پذیرید، در بخش دوم شخصیت شما، یعنی ذهن ناهشیارتان اثر می گذارد.

 

ذهن نیمه هشیار

ذهن نیمه هشیار جالب ترین بخش ذهن، و به عبارت دیگر مرکز قدرت شماست.

هر اندیشه ای را که ذهن هشیار بپذیرد، به ناچار مورد قبول ذهن ناهشیار قرار می گیرد.

ذهن نیمه هشیار به طرزی نظم وار عمل می کند و از طریق احساسات و اعمال شما خود را ابراز می نماید. هر اندیشه ای را که آگاهانه بپذیرید و آن را به تکرار به ذهن نیمه هشیار خود بدهید در این بخش از شخصیت شما حک می شود. نقطه نظرهای ثبت شده ( مهارت ها ) مادام که با نقطه نظر دیگری تعویض نشوند به دور از آگاهی شما ابراز می شوند.

ذهن نیمه هشیار محدودیتی نمی شناسد.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٧ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

یکی از مطالب بسیار مهمی که NLP در کشف و ارائه ی آن بسیار کوشا بوده، این است که «حقیقت و واقعیت» چیزی که «آن جا و خارج» از وجود ما باشد، نیست، بلکه چیزهایی است که انسان به صورت فعال، فردی و عملی آن ها را در ذهن و مغز خویش می سازد و این دستاوردها درست به صورتی شکل می گیرند که ما تجربیات خویش را در مسیر به کار برده باشیم. یک حادثه ی واحد، غالباً یا همیشه، به صورت های متفاوتی برای افراد مختلف درک و فهم می شود. زمانی که ما یاد بگیریم و عادت کنیم که به تجربیات و ادراک خود و دیگران به این صورت نگاه کنیم، متوجه می شویم که در هر مورد ما هم به صورتی متفاوت وقایع اطرافمان را درک کرده ایم. در این شرایط،  NLP بر این باور است که در هر وضعیتی چند حقیقت و واقعیت وجود دارند و در نتیجه، با حق انتخاب بیش تر، ما می توانیم به انتخاب های مناسب تر و زندگی شادتری برسیم.

آیا هر انسانی می تواند واقعاً از NLP بهره و فایده ببرد؟ تجربیات ما نشان می دهند که جواب این پرسش مثبت است. NLP ملک مطلق یا حوزه ی اختصاصی متخصصان و متفکرانی نیست که در هر مضمونی از یک موقعیت برتر به ارائه ی «تجزیه و تحلیل» و رهنمود بپردازند. یکی از جذابیت های آموزش و کار کردن با NLP این است که به شما یک بینش نو و یک نگرش جدید می دهد که هر چه در این زمینه بیش تر کار کنید، بیش تر به این مضمون پی می برید. NLP یک روپوش یا لباس نیست که فقط در موقعیت کار به آن نیاز پیدا کنید، بلکه روش فهمیدن و رفتار کردن است که دقیقاً با افکار و رفتارهای فرد در هم آمیخته می شود؛ زیرا، از فکر و رفتار ریشه گرفته است. به همین علت است که کاربرد آن هم خیلی راحت است.

telegram.me/psychologymodern


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٦ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

علت موفقیت من در این است که وقتی به کاری می پردازم تا تمام کردن آن کار از آن دست بر نمی دارم.

( توماس ادیسون )

 

وقتی سرانجام به این نتیجه رسیدم که رسیدن به نتیجه ای ارزشمند است، دست به کار می شوم و بارها و بارها راه های مختلف را امتحان می کنم تا به خواسته ام برسم.

( توماس ادیسون )

Dr. Mahsa

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٢٧ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

وَ لا تَقُف وَ اَوفُوالکَیلَ اِذا کِلتُم وَزِنُوا
بِالقِسطاسِ المُستَقیمِ ذلِکَ خَیرٌ وَّ اَحسَنُ تَأویلاً.

و هرگز بر آن چه علم و اطمینان نداری دنبال مکن ( و بی تحقیق در پی سخنی مرو و کسی را نیک و بد مخوان و از احدی نکوهش و ستایش روا مدار و به کسی ظن بد مبر ) که ( در پیشگاه حکم خدا ) چشم و گوش و دل ها مسئولند.

سوره ی اسری، آیه ی 36

 

فراموش نکن: شادی ها، غم ها، لذت ها و دردها هر کدام به نوبه خویش به ما کمک می کنند که تکامل روحی خود را به سهولت انجام داده و به رشد بیش تری نایل آییم!

 

یادت باشد: یک قانون در طبیعت حاکم است! با ارتکاب به گناه، تمام تلاش ها و کوشش های قبلی مان از بین خواهند رفت!

_ باید عاشق افکاری شد که برایمان شادمانی و تندرستی و امید و خیر و برکت به همراه می آورد!

_ عشق، آینه را ماند. وقتی کسی را دوست می داری تو آینه ی اویی و او آینه ی توست و با انعکاس عشق، تو و او بی نهایت را به تماشا می نشینید!

_ در دفتر خاطرات خود بنویسید: من به زودی منتظر موفقیت هستم!

_ ساده ترین کار در جهان این است که خود باشی و سخت ترین کار در جهان این است که کسی باشی که دیگرانت می خواهند!

_ بی وقفه تلاش کنید تا آهنگی موزون و آرام به کار خود دهید!

_ با یاد داشته باش: تعیین هدف، کلید دروازه موفقیت است!

_ فراموش مکن: شما دقیقاً همان قدر ارزش دارید که فکر می کنید!


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳٠ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط مهسا نظرات ()

موفقیت چیست؟

زیاد خندیدن؛ 

جلب احترام افراد دانا

و محبت کودکان؛

قدردانی و انتقادهای صادقانه و سازنده

و تحمل خیانت دوستان دروغین؛

لذت از زیبایی؛

درک خوبی های دیگران؛

سازندگی، چه با پرورش کودکی سالم،

چه با ایجاد باغی زیبا،

چه با بهبود اوضاع اجتماع؛

درک این که حتی یک نفر با کمک ما زندگی بهتری خواهد داشت؛

موفقیت این است.

( رالف والدو امرسون )

Dr. Mahsa

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٢٥ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

افراد مختلف نسبت به یک بحران، واکنش های متفاوتی از خود نشان می دهند. ممکن است ترس بر ما غلبه کند یا افسرده شویم یا مضطرب و نگران شویم یا احساس یک فرد شکست خورده را داشته باشیم. اما همه این ها فقط یک وضعیت هستند که فعلاً روی ما غلبه کرده اند، اما « بحران » سر جایش باقی است. پس ما چه کار کنیم؟

فریاد بر آورید کمک « کمک »! وقتی احساس می کنید در حل و فصل یک مشکل پیشرفتی ندارید یا به قولی تا ساعاتی دیگر کشتی شما غرق خواهد شد، در صدد یاری، از یک فرد آگاه باشید! میل کمک خواستن از دیگران نمودار پختگی عاطفی شخص است نه نشانه ی ضعف او! چرا که این « کشتی » در اقیانوس زندگی هر کسی وجود دارد و پیش بینی وضعیت جوی، همیشه صحیح و درست نبوده و نخواهد بود.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٠ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

هیچ وقت به خود نگویید چرا من فقط گرفتارم؟ بلکه بگویید من توجهم را از «چرا» به «چگونه» تغییر می دهم. من چگونه می توانم مشکلم را حل کنم؟ از چه راهی؟

Dr. Mahsa

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۳۱ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

یکی از مهم ترین اسرار الهی و رازهای جهان هستی این است که اصولاً موفقیت، سعادت، هدف ها و دستاوردها در دنیای بیرون آدمی نیست و همه چیز در درون انسان شکل می گیرد و در دنیای بیرون و در جهان هستی تجلی می یابد.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢٥ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

گاهی اوقات تعصب های بی مورد باعث می شود که فرد حاضر به قبول اشتباه و ایراد کارش نشود و در نهایت به بن بست برسد و جایی متوجه شود که دیگر کار از کار گذشته باشد. زمانی که متوجه می شوید در جایی اشتباه کرده اید، به سرعت با پذیرش و سر بلند از تغییر نهراسید و به جبران اشتباه خود برخیزید. فراموش نکنید آن هایی که بیش ترین اشتباهات را دارند، با تجربه ترین افراد هستند؛ به شرط آن که تغییر برای اصلاح اشتباهاتشان را سازنده و
مفید بدانند و روی عدم تغییر تعصب نشان ندهند، این هم یک اصل برای موفقیت افراد
است.

Dr. Mahsa 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢۱ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

یادگیری مداوم حداقل چیزی است که برای موفقیت در هر زمینه ای لازم است.

اجازه ندهید که ضعف یا عدم توانایی در یک زمینه خاص شما را از حرکت باز دارد. در کار هر چیزی قابل یادگیری است و آن چه دیگران یاد گرفته اند شما نیز می توانید یاد بگیرید.

حداقل روزی یک ساعت در زمینه کاری خود مطالعه نمایید. صبح ها کمی زودتر از خواب بیدار شوید و نیم ساعت تا یک ساعت به مطالعه کتاب یا مجله ای بپردازید که شامل اطلاعاتی است که می تواند شما را یاری کند که مژثرتر و کارآمدتر باشید.

در هر دوره آموزشی یا سمیناری که می تواند در زمینه مهارت های اصلی تان به شما کمک کند شرکت نمایید. در همایش ها و جلساتی که به تخصص یا حرفه شما مربوط می شوند شرکت کنید. به نشست ها و کارگاه ها بروید. جلو بنشینید و یادداشت بردارید. نوارهای ضبط شده این جلسات و بازدیدها را خریداری کنید. برای این که یکی از آگاه ترین و شایسته ترین افراد زمینه کاری خود باشید وقت صرف نمایید.

و در آخر، هنگامی که مشغول رانندگی هستید به نوارهای آموزشی مربوط به زمینه شغلی تان گوش دهید. به طور متوسط هر فرد صاحب اتومبیل سالانه 500 تا 1000 ساعت از وقت خود را صرف رانندگی می کند. ساعات رانندگی را به ساعات یادگیری تبدیل نمایید. شما می توانید تنها با گوش دادن به نوارهای آموزشی در حین رانندگی به یکی از زیرک ترین، توانا ترین و صاحب بالاترین دستمزدها در زمینه کاری خود تبدیل شوید.

هر اندازه بیش تر بیاموزید و بیش تر بدانید اعتماد به نفس و انگیزه تان نیز بیش تر خواهد شد و هر اندازه کارتان را بهتر انجام دهید توانایی تان برای پیشرفت در زمینه کاری تان بیش تر می گردد.

هر قدر بیش تر بیاموزید توانایی تان در یادگیری بیش تر می شود. همان طور که با تمرین فیزیکی می توانید عضلات بدنتان را تقویت نمایید، با تمرین ذهنی نیز می توانید عضلات ذهنتان را قوی کنید. به جز محدودیت هایی که خودتان تصور می کنید، هیچ محدودیتی برای مقدار و سرعت و پیشرفت شما وجود ندارد.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱۸ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()

شرایط پیروزی، همیشه آسان است، فقط باید مدت کوتاهی زحمت بکشیم، برای مدت کوتاهی از خود بردباری نشان دهیم، همیشه باور داشته باشیم و هرگز برنگردیم.

سیمز


 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٥ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط مهسا نظرات ()


Design By : Pichak